خنک باش و بارانی

خرید بک لینک

صبح اولین روز بعد از دفاعش که چشم باز کردم، دیدم بالای سرم نشسته و چشمهاش، جوری که هیچ وقت ندیده بودم میخندند... چند روز است که نفسهاش سبکترند و شعری که زیر لب زمزمه میکند، آرام و نرم است... چقدر آرامش این روزهایت دلچسبِ من است دکتر. خسته نباشی. خدا قوت واقعاً.


*همسرم از تز دکترایش در دانشگاه تهران دفاع کرد و با نمره عالی فارغالتحصیل شد.

خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: شنبه 29 آبان 1395 ساعت: 10:39

قبضهای قبلی به دستمان نرسیده بود، بعد یکهو اخطار قطع فوری آمد. بدهی را پرداخت کرد و گفت فکر میکنی بتوانی قبض و فیش پرداختی را ببری اداره برق؟ تا این را گفت، یاد نوشته یکی از آقایان وبلاگی افتادم. دو سه سال پیش. مرد متاهلی بود که همیشه از رفتار همسرش مینالید. خوب یادم هست یکی از گلایههایش بر سر همین داستان تحویل قبض و پشت گوش انداختنهای چندباره زن بود! لبخند محوی روی لبهایم نشست و با تُن آرامی گفتم «تا کیِ وقت داره؟ فردا بعد از باشگاه میبرم». تشکر کرد. بالاخره پیاده و با اتوبوس، خودم را به اداره برق رساندم و کار انجام شد. خسته و از نفس افتاده که به خانه برمیگشتم، فکر کردم خدا را شکر که این درس را هم به خوبی پس دادم. سوال کرد: جدی بردی؟ خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 21:51

«خدایا به راستی من جای رزق و روزی خود را ندانم بلکه روی خیالهایی که در دلم خطور میکند آن را میجویم و به همین جهت بدنبال آن در شهرها میگردم و از این رو من در طلب روزی چون شخص سرگردانی هستم که نمیدانم آیا در دشت است یا در کوه، در زمین است یا در آسمان، در خشکی است یا در دریا، و به دست کی است و از جانب چه شخصی است، آنچه مسلم است دانستهام که علمش پیش توست و اسبابش به دست توست و تویی که آن را به لطف خود قسمت کنی و به رحمتت وسیلهاش را فراهم سازی. خدایا پس بر محمد و آلش درود فرست و روزیت را ای پروردگار بر من فراخ گردان و راه درآوردنش را آسان و جای دریافتش را نزدیک کن و مرا در طلب آنچه مقدرم نکردهای به زحمت مینداز زیرا تو از به زحمت انداختن آن بینیازی و من نیازمند رحمت توام پس درود فرست بر محمد و آلش و کرم کن بر بنده خود به فضل خودت که تو دارای فضل بزرگی هستی». این تعقیب نماز عشا خیلی عشق است. جزئیات لطیفش، با این همه اختصار و کوتاهی، آدم را متحیر میکند. نزدیکی اجابتم را دیدهام. دعای زود اثریست. خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: هدیه تهرانی,هدیه,هدیه تولد, نویسنده: بازدید: 133 تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 21:51

یادش بخیر. یک دورهای عکسها را برمیداشتم و برایشان هایکو مینوشتم. گاهاً هم خوب. به دل خودم و چندتایی دیگر مینشستند. ذوق عجیبی در وجودم بود، به غم غریبی آغشته. حالا هم گاهی این ذوق و بیشتر این غم هست؛ اما شعر نمیشود. شعر ننوشتنِ این روزها، توی سینهٔ غروبهای پاییزیام تیر میکشند. خستهام از خودم. از این فشار روی پیشانی و پشت پلک. از سنگینی ابروها و مژهها حتی. خستهام و کاغذدیواریهای کاهی رنگ و نورها و فلزهای زرد، مرا میبرند به نوستالژیهای سر به توو کشیدهٔ دیروز. آنجا که هایده و شجریان، افسانه شیرین میخواندند. با چه سوزی هم... دلم تنها بود. سخت تنها؛ توی آن کوچههای گل و خاک، بین همهٔ آن رنگها و صداها و دودها. حالا قیافهٔ آرامم، هیاهوی درونم را بلعیده. آسمانِ کویری نیست. گنبد خاکی و پنجره بلندی نیست. ما لباسهای غمزده را درآوردهایم، دفترهای شعر و ظرفهای خاکستر را جمع کردهایم. دل اما، هنوز همان دل است.*[از مطالب قبلاً ذخیره شده] خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: دل همان دل بود اما,دل همان دل بود,دل همان دل بود بنان, نویسنده: بازدید: 143 تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 21:50

- دیشب وقتی توی ماشین منتظرش نشسته بودم و سرم از مسکنهایی که خورده بودم منگ، و دهانم از آمپولهایی که خورده بودم، سِر بود؛ یک لحظه دیدم خیره ماندهام به خیابان، به عبور و مرور آدمها و اتومبیلها، به چراغها و روشناییها، مغازهها، بعد حس کردم الان از آن لحظات معدودیست که من عمیقاً دارم آن لحظه را سیر میکنم؛ هیچ فکری نداشتم، آرامِ آرام... - همسرم گفت چرا؟ و من مثل همیشه گفتم حتماً خیری بوده است. پرسید چرا همیشه باید فکر کنم که مستحق خیرم؟ گفتم چون آدم خوبی هستی.- در هر شرایطی همیشه فکر میکنم میتوانست بدتر از این هم باشد. بعدتر فکر میکنم اصل خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: الخیر فی ما وقع,الخير فيما وقع,الخیر فی ماوقع یعنی چه,الخیر فی ماوقع از کیست,الخیرو فی ما وقع,معنی الخیر فی ما وقع,حدیث الخیر فی ما وقع,آیه الخیر فی ما وقع, نویسنده: بازدید: 150 تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 3:31

تمام دیروز درد بیحالم کرده بود. من پتوی قرمز به دورم پیچیده، افتاده بودم روی کاناپه و پلانهایم را مبلمان میکردم. پایاننامه یعنی فکر و خیال همیشگی. مادرم با حال اشکی زنگ زده که اینقدر دعایت کردم برای ثبتنام اینترنتی سرشماری. از پشت آیفون کد رهگیری را به جوان آمارگیر دادم و رفت. وسط سفره صلواتم حوصله جواب دادن به سوالها را نداشتم. خندیدم و درد، روی گونه و استخوان پایین فکم تیر کشید. بعد گفت خیلی خوب است آدم باتوجه باشد. شب همسرم با کف دستهایش شقیقهام را میمالید و با هر تغییر چهرهام میگفت درد داری؟ گفتم نه. ایمان داشتم که نه. اینها درد نبو خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: بی دردی,بیدردی زایمان, نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 3:31

صفحه بندی